بديع الزمان فروزانفر
413
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و وصفى متحقق گشت آن گاه جبر محمود ، حالت وى مىشود و از قيد مجاهدت مىرهد و جذب و كشش غيبى فرا مىرسد و او بنيروى كشش ، مقامات سير را طى مىكند و خود مبدا امر و تبليغ احكام مىگردد و درين صورت ، او نمىرود بلكه او را مىبرند و رنج سلوك از او ساقط است چنان كه پيغمبر ما ( ص ) بر مركب آسمانى عنايت نشست و عوالم غيب را مشاهده فرمود و به حكم « أَسْرى بِعَبْدِهِ ، الإسراء ، آيهى 1 » او نرفت بلكه او را خدا برد زيرا بمقام فناء عبوديت تحقق يافته بود . گر ترا اشكال آيد در نظر * پس تو شك دارى در انشق القمر اشاره است به آيهى شريفه : اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ ( القمر ، آيهى 1 ) كه بعقيدهى اكثر مفسرين ناظر است به معجزهى شكافتن قمر بر دست حضرت رسول ( ص ) و بگفتهى برخى شق قمر از علائم قيامت است و پس ازين روى خواهد داد و چون مستقبل محقق الوقوع است بنا بر عادت عرب از آن ، بصيغهى ماضى تعبير شده است و صوفيان قمر را بقلب پيغمبر ( ص ) تاويل مىكنند و بنا بر آن ، دو نيمه شدن آن ، كنايت است از استواى حالت قلبى وى در وجههى كثرت و وحدت ، و قيامت ظهور اوست به اعتبار آن كه سلسلهى نبوت و رسالت به دو ختم شده است چنان كه امتداد زمان بقيامت منتهى مىگردد ولى مقصود مولانا ظاهرا معنى نخستين است و اين بيت را مانند شاهدى آورده است بر اثبات تاثير مردان خدا در اجرام سماوى . براى اطلاع از عقايد مفسرين جع : تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 5 ، ص 192 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 7 ، ص 779 ، لطايف الاشارات از ابو القاسم قشيرى ، نسخهى عكسى ، بيان السعادة ، چاپ ايران ، ج 2 ، ص 247 .